حقوق فرهنگى به مثابه حقوق بشر

متنهاى بين المللى مرتبط با حقوق بشر حقوق فرهنگى را نيز در بر مى گيرند. اما اگر شرايط سياسى، اقتصادى، اجتماعى و ... مهيا نشود، اين حقوق تنها حروفى مرده بر كاغذ باقى خواهد ماند و اين تنها زمانى ممكن مى شود كه دموكراتيزه كردن فرهنگ در دو جهت محقق شود: از يك سو دموكراتيزه كردن روابط بين افراد، از ديگر سو دموكراتيزه كردن روابط ميان جمعيتها. حقوق فرهنگى بدون فرهنگ وجود ندارد. فرهنگ منعكس كننده تمام چيزهايى است كه فرد به عنوان عضوى از گروه اجتماعى به آن مى پردازد. يعنى تمام ظرفيتها و اعمالى كه از رهگذر تجربه يا سنتها به دست مىآيد و همچنين تمام توليدات مادى و معنوی گروه.
حقوق فرهنگی، حقوق بشر، تبعیض، آزادی، برابری

صحبت كردن از حقوق فرهنگى قبل ازتعريف فرهنگ مثل اين است كه كارى را از آخر شروع كنيم. در واقع مسألهبازشناخت حقوق فرهنگى، بيشتر مسأله اى فرهنگى است تا يك مسأله حقوقى،قضايى، سياسى و ... بنابراين حقوق فرهنگى بدون فرهنگ وجود ندارد، به ديگرسخن حقوق فرهنگى ابتدا وجود فرهنگ را طلب مى كند. لذا ضرورى است براىتعريف حقوق فرهنگى از قبل واژه فرهنگ تعريف شود كه به حقوق فرهنگى عينيتمى بخشد: براى بيشتر مردم واژه فرهنگ يادآور آثار هنرى، ادبى، فلسفى وعلمى است، اما براى متخصصان اين مفهوم معانى محدود و در عين حال عميق ترىدارد. فرهنگ منعكس كننده تمام چيزهايى است كه فرد به عنوان عضوى از گروهاجتماعى به آن مى پردازد. يعنى تمام ظرفيت ها و اعمالى كه از رهگذر تجربهيا سنت ها به دست مى آيد و همچنين تمام توليدات مادى گروه، فرهنگ همچنينخودش را در آثار هنرى و علمى و حتى در نوع پوشش، آشپزى، معمارى، سامانهارزش ها، اخلاق، آداب، باورها، آموزش و پرورش، شيوه زندگى، زبان، طبيعتارتباطات خانوادگى و اجتماعى، جهان بينى، رفتار با بيگانگان، مفهوم حال وآينده و ... تجلى مى سازد. اين فهرست جامع نيست چرا كه تنها گستردگى ومجموعه اى از محتواى فرهنگ را در معنى موسع آن نشان مى دهد.

 

تعريف موسع از فرهنگ شبيه آن چيزىاست كه يونسكو در سال ۱۹۸۲در كنفرانس جهانى در مورد سياست فرهنگى(MONDIACULT) در مكزيكو به تصويب رساند، بنابراين از نظر يونسكو فرهنگعبارت است از مجموعه وجوه معنوى، مادى، فكرى و احساسى كه تعريفى از يكجامعه و يا گروه اجتماعى ارائه مى دهد. فرهنگ در تناوبى بين هنر و ادب،دربرگيرنده روش هاى زندگى، حقوق اساسى بشر، سامانه ارزشى، سنت ها و باورهااست.

 

بنابراين فرهنگ يك ملت دربرگيرندهتمام چارچوب مراجع وجودى آنان است و همچنين كم و بيش شامل تمام پاسخ هايىاست كه اين ملت مى تواند در رويارويى با اقتضائات چارچوب زندگى اش ارائهدهد. يكى از وظايف اصلى فرهنگ اين است كه براى افراد، زندگى توأم با امنيتو حفظ آن را به ارمغان مى آورد، پس با اين پيش فرض فرهنگ يعنى مفهومى كههر ملت، از جهان خويش و از جهان ارائه مى دهد. در اين چارچوب مى توانبرروى اين عقيده كه برخى از فرهنگ ها، از نظر كيفيت و كميت نسبت به سايرفرهنگ ها برترى دارند، خط بطلان كشيد و اين مستلزم به رسميت شناختن تساوىمرتبط فرهنگ ها با درنظر گرفتن تنوع آنها است و همچنين در اين چارچوب،فرهنگ واقعى «جهان» بايد مجموعه اى از مشتركات فرهنگ ملل، يعنى نوعى گرايشبه سوى وحدت معنوى بشر باشد. فرهنگ جهانى ويرانگر تكثر فرهنگ ها نيست ونوعى مكمل فرهنگ هاى «ملى» به شمار مى آيد، يعنى مولد تماميت انسانى رو بهرشد و بالنده!

 

تعريف حقوق فرهنگى:

در كل مفهوم حقوق بشر كه وجه اشتراكانسان هاست زائيده فرهنگ خاص آنها است از منظر ديگر گاهى پيش مى آيد كه ازفرهنگ براى نسبى گرايى و حتى انكار حقوق افراد بشرى استفاده مى شود،چگونه؟ با به زير سؤال بردن جهانشمولى اين حقوق و هيچ منطقه اى از جهان ازاين موضوع (كم و بيش) مستثنا نيست. بايد بدانيم فرهنگ ها ثابت نيستند وحقوق بشر مى تواند راهى براى تحول فرهنگ ها باشد.

 

بنابراين هيچ كس نمى تواند منكر اينقضيه شود كه نزد تمام افراد بشرى و در تمام فرهنگ ها يك ايجاب اساسى وجوددارد و آن اين كه هدف تمامى حقوق، فرداست. ساده ترين حق اين است كه هرفردى موجودى انسانى است و اين يعنى بناى ـ بين المللى حقوق بشر بايد برايده كرامت و برابرى انسانى پايه گذارى شود (اعلاميه جهانى حقوق بشرسازمان ملل متحد) كرامتى برابر تمام افراد بشر كه پايه و اساس حقوقى استكه بدون هيچ تبعيضى براى آنها به رسميت شناخته شده است. بررسى متون بينالمللى در موضوع حقوق بشر به ويژه در چارچوب سازمان ملل متحد نشان مى دهدحقوق فرهنگى در انتهاى فهرست طبقه بندى حقوق مقبول بشر واقع شده است: حقوقمدنى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و در پايان فرهنگى، با اين همه اين پنج ردهحقوقى در ابعاد مختلف شان شامل حال تمامى افراد مى شود، پس اين حقوقغيرقابل تفكيك از يكديگر هستند بغضى در چشم انداز فرد بشرى تشكيل دهنده يككل هستند.

 

تا مدت هاى مديدى حقوق فرهنگى همانندپدرى مهجور در خانواده باقى مانده بود و كمترين تعريفى از آن ارائه نمىشد، شايد به ويژه به اين دليل كه فرهنگ در اين مدت تنها (همانند) پستويىدست نايافتنى، بتدريج حقوق فرهنگى به مثابه حقوق بشر و به عنوان حقوقشناخته شده براى هر فرد و بدون هيچ تبعيضى تعريف شد و هر كسى آزاد بود بهتناسب ميراث فرهنگى و اجتماعى خودش دست به گزينش مراجع هويت فرهنگى خويشبزند. بنابراين تفسير حقوق فرهنگى از تماميت حقوق بشر جدايى ناپذير است وبه اين ترتيب مى توان ضمن پيشگيرى از هرگونه تفسير نادرست، تعريفى كامل ودقيق از حقوق بشر و آزادى هاى اساسى شناخته شده (بشر) ارائه داد.

 

در اين تعريف عبارت «فرهنگى» تمامابعاد فرهنگ را پوشش مى دهد: نه تنها هنرها، علوم، زبان ها و ارزش ها بلكهتمامى نمودها و سنت هاى مبين روش هاى زندگى را؛ يعنى بايد از اصلاحى كه دربيشتر متن ها وجود دارد پرهيز كرد و آن افزودن صفت «فرهنگى» در پايان جملهاست، (مثل هنرى، علمى و فرهنگى) و براى مفهوم هويت فرهنگى هم با جوامعفرهنگى خاص در ارتباط است و هم به ارزش هاى جهانشمول باز مى گردد. پس اينتنها يك ادعاى حقوقى مبتنى بر تفاوت نيست، بلكه ادعايى است مبتنى بر تشابهو عدم تبعيض . (پس) هويت فرهنگى لزوماً دو چهره دارد و اين وضعيت تجلى،رويكردى است امروزى كه بشريت را به مثابه مجموعه اى از همه موجودات انسانىتعريف مى كند و حق آفرينش و شراكت براى هركس و نيز حق تأثير و تأثر را بهرسميت مى شناسد. در تعريف حقوق فرهنگى عبارت «جمعيت فرهنگى» اينگونه معناشده است: جمعيتى قومى، زبانى، مذهبى، ملى، بومى و نيز هنرى، علمى،اقامتگاه: يعنى جمعيتى كه در تفكر و هنر زيستن مشترك اند. در اينجا فرهنگكليت خود را حفظ مى كند، چرا كه افراد محدود نيستند و نيز نمى توان آنهارا در دايره اى بسته از تأثيرات به بند كشيد.

 

موضوعات حقوق فرهنگى

موضوعات حقوق فرهنگى، افراد و جمعيتها هستند، تا آنجا كه به افراد مربوط مى شود، منظور فرد است. چه تنها باشدچه با ديگر افراد گروه خود در اشتراك. اينجا با خواست شرايطى در ارتباطاست كه بتواند امكان رشد تا بالاترين درجه از توان خلاقيت او را براى هرفردى تضمين كند. توانى كه با شكل گيرى احساسات زيبايى شناختى در ارتباطاست و كسب معرفت و همين توان است كه در ميان تمامى قواى انسانى، حق نقد ونقادى را براى ذهن انسان فراهم مى كند. درباره حقوق فرهنگى در بعد جمعيتهامتوجه شديم جمعيت مى تواند اجتماعى باشد، مذهبى، ملى، بومى، خواه اينجمعيت چند نفر باشد و يا يك ملت و نيز هنرى، علمى، زيستگاهى، توليدى و...،حقوق فرهنگى (در اينجا) اساساً حقوق مبتنى بر قدرت حفظ بقا، زاد و ولد،بالندگى و پراكندگى روشهاى خاص جمعيت مورد نظر است. در مقابل اين موضوعاتحكومت وامدار اصلى مردم در حقوق فرهنگى است. با اين همه، مى توان به مواردديگرى مثل خانواده، گروه و جمعيت اشاره كرد و در اين موارد اصل بر تقابلعام است، يعنى مسؤوليت پذيرى كل جامعه كه مؤسسات نيز از آن مستثنا نيستند.

 

محتواى حقوق فرهنگى

در بسيارى از متنهاى بين المللىمرتبط با حقوق بشر به حقوق فرهنگى نيز اشاره شده است. در اين متنها متوجهسه رده متفاوت مى شويم: (حقوق فرهنگى فردى، حقوق فرهنگى جمعى و حقوق فرهنگى عام) كه در بين اين دو (فردى و جمعى) جاى مى گيرد. بسيارى از اين حقوقفرهنگى كه مى توان در دو رده آنها را جمع بندى كرد، به حقوق فردى تعلقدارند.

نخست؛حق آموزش و پرورش از دو ديدگاه:

ـ حق آموزش و پرورش ابتدايى و عمومى

ـ حق آموزش كاربردى همينطور آموزش تخصصى و حرفه اى

هدف از آموزش در بعد فردى، شكوفايى شخصيت (انسانى) است و در بعد اجتماعى تسامح و تساهل و دوستى و تفاهم

بين ملتها:

دوم؛حقوق مشاركت آزاد در زندگى فرهنگى كه شامل موارد زير است:

ـ آزادى فكر، وجدان و مذهب و يا اعتقاد

ـ آزادى عقيده و بيان

ـ حقوق بهره مند شدن از پيشرفتهاى علمى و فنى

ـ حقوق مالكيت فكرى و آثارى كه فرد خالق آنها است

 

يادآورى مى كنيم تمامى اين حقوق فردىشامل حال تمامى افراد مى شود، چه تنها باشند، چه با ديگر اعضاى گروه دراشتراك باشند، از ديگرسو برخى حقوق فرهنگى فردى خاص همانند حق آموزش(تحصيل) مستلزم رقابت يك يا چند فرد ديگر است و اينجاست كه به اهميت حقمشاركت پى مى بريم، حقى كه در هر لحظه مى تواند وارد عمل شود تا احقاق حقشود.

 

حقوق فرهنگى جمعى كه عنوان اجتماع را يدك مى كشد، خود به دو رده تقسيم مى شود:

ـ حق خودمختارى ملتها براى توسعه فرهنگى (همه ملت در كل و مخصوصاً گروههاى خاص) مرتبط با ابعاد سياسى، اقتصادى و اجتماعى خودشان.

ـ حقوق گروههاى خاص اجتماعى، براىحفظ مشخصه هاى خاص آنها (اقليتها، بومى ها و يا گروههاى فروتر اجتماعى،كارگران مهاجر، پناهندگان، بيگانگان ساكن در ديگر كشورها)

 

در اين ميان حقوق فرهنگى (عام) شاملحقى فرهنگى كه مانند لولايى ميان حقوق افراد و حقوق جمعى عمل مى كند ومنظور از حقوق فرهنگى (عام) هم حقوق فردى است و هم جمعى هويت فرهنگى. هويتى كه هم به خرد انسانى باز مى گردد در فرديت خود و هم به يكايكجمعيتها در ويژگى خاص خودشان. اين حق دو نوع تعريف (يا بيان) را پوشش مىدهد: در درون سوژه اين حق، محرك آگاهى و شعور درون زا است و در بيرون سوژهدر معرفت، ادراك و غنى سازى متقابل فرهنگ، شركت مى كند. وجوه متفاوت اينحق با ديگر حقوق به اين قرار است:

ـ آزادى فعاليت فرهنگى، براى مثال بيان افكار به زبانى كه انتخاب مى كند

ـ آزادى دسترسى به فرهنگ خود و شناخت ديگر فرهنگها

ـ آزادى انتخاب شيوه هاى ارتباط و بيان

ـ آزادى همسان شدن و يا نشدن با ديگراجتماعات فرهنگى كه انتخاب مى كند و يا گفت و گو با آنها و ارتباط با آنهابدون توجه به مرزهاى جغرافيايى تمامى جنبه هاى هويت فرهنگى كه در مورد يكفرد صدق مى كند، در مورد همان فرد در ارتباطى آزاد با ديگر افراد نيزمصداق دارد، درست مانند ديگر حقوق فرهنگى فردى

 

كاربرد حقوق فرهنگى

به طور كلى اين مربوط به دولتها استكه كنوانسيونهاى بين المللى مربوط به حق فرد را اجرا كنند، به علاوه دربعضى كنوانسيونها، نهادهاى خاصى پيش بينى شده تا در اجراى كنوانسيونهاىتصويب شده و يا ملحق شده از سوى دولتها نظارت داشته باشند. همينطور مجمععمومى و شوراى اقتصادى و اجتماعى و نهادهاى تحت نظر، بويژه كميسيون حقوقبشر و كميسيون مبارزه عليه شرايط و اقدامات تبعيض آميز و حمايت ازاقليتها، توجه خاصى به اجراى قوانين مربوط به حقوق بشر دارند، بويژهقوانينى كه در كنوانسيونهاى بين المللى آمده است. اما تا آنجا كه به حقوقفرهنگى مربوط مى شود، بايد جايگاه خاصى براى (فعاليت) كميته حقوق اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى در نظر گرفته شود، ميثاقى كه از سالها پيش بر اجراىميثاق بين المللى حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى نظارت داشته است، اينكميته در حال آماده سازى پروتكلى است كه هدف از آن دريافت شكايتهاى فردىدر مورد نقض حقوقى است كه در آن ميثاق به آن اشاره شده است. اگر اين طرحبه ثمر برسد، اين امكان ايجاد مى شود كه حمايت از حقوق فرهنگى اعلام شدهدر ميثاق تقويت شود.

 

نتيجه

متنهاى بين المللى مرتبط با حقوق بشرحقوق فرهنگى را نيز در بر مى گيرند، اما اگر شرايط سياسى، اقتصادى،اجتماعى و... مهيا نشود، اين حقوق تنها حروفى مرده بر كاغذ باقى خواهدماند و اين تنها زمانى ممكن مى شود كه دموكراتيزه كردن فرهنگ در دو جهتمحقق شود، از يك سو دموكراتيزه كردن روابط بين افراد به منظور از بين بردننابرابرى ميان افراد انسانى در فرصتهاى موجود براى دسترسى به روشهاىآموزش، سرمايه هاى فرهنگى نهادهاى فرهنگى و در يك كلام به فرهنگ كه بيشتروقتها در انحصار برگزيدگان است. از ديگر سو دموكراتيزه كردن روابط ميانجمعيتها به منظور از بين بردن نابرابرى ميان گروهها براى ايجاد امكاناتىبراى بيان آزادانه هويت فرهنگ آن جمعيتها، پس دموكراسى قلب حقوق فرهنگىاست.

 

منبع اصلی: http://www.cifedhop.org/En/Publications/Thematique/thematique7/Bokatola.html

منبع:فارسی روزنامه - ایران- به نقل از مركز آموزش هاى حقوق بشر

نويسنده: ايس اومانگا – بوكاتولا

مترجم: محمد – ولی محمدى

        یکشنبه، ۱۹مهر ۱۳۸۸

  http://www.irtt.ir/articles/human_rights/post_348.php

یوروملار (0)

بنزر موضوعلار (3)

تومو ›

یازاردان بو سایتدا (1)

تومو ›